-
نارو زن بد شانس!!!
یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 12:23
جک و دوستش باب تصمیم گرفتند برای تعطیلات به اسکی بروند. با همدیگر خورد و خوراک و چیزهای دیگرشان را بار ماشین جک کردند و به سوی پیست اسکی راه افتادند. پس از دو سه ساعت رانندگی ، توفان و برف و بوران شدیدی جاده را در برگرفت. آنها چراغ خانه ای را از دور دیدند و تصمیم می گیرند شب را آنجا بمانند تا توفان آرام شود و آنها...
-
سگ باهوش!!!!
یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 12:18
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود " لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین". ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت. قصاب که کنجکاو شده بود...
-
شانس!!!!
شنبه 12 اردیبهشت 1388 15:21
از دردی که تمام تنش را گرفته بود، بیدار شد و پرستاری را دید که کنار تختش ایستاده است. پرستار گفت: آقای فوجیما بخت یارتان بوده که از بمباران دو روز پیش هیروشیما جان به در برده اید. اما حالا توی این بیمارستان در امان هستید. بیمار با صدای ضعیفی پرسید: من کجا هستم. پرستار گفت: ناگاساکی
-
اعتراض!!!
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 14:43
در کنگره حزب کمونیست شوروی سابق هنگامی که نیکتا خروشچف با تقبیح جنایت های استالین جهان را شگفت زده کرد، یک نفر از میان جمعیت فریاد برآورد : رفیق خروشچف ، وقتی بی گناهان قتل عام می شدند، شما کجا بودید؟ خروشچف گفت : هر کس این را گفت از جا برخیزد . اما هیچکس از جایش تکان نخورد . خورشچف ادامه داد : در آن زمان ، من دقیقاً...
-
قوانین عشقی عشق!!!
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 11:23
همیشه عاشق کسی می شوی که در عمل بدترین گزینه برای زندگی است . علاقه شما به هر کس با معکوس علاقه اون به شما نسبت مستقیم دارد . دوام عشق بسته به میزان کند ذهنی موجود بین دو طرف است . هیچ چیز برای خراب شدن یک دختر بدتر از عاشق شدن او نیست . هیچ کس در زندگی بیشتر از خسارتی که برای رسیدن به عشق به خودت زده ای به تو ضربه...
-
پول!!!!
دوشنبه 31 فروردین 1388 16:12
پول میتونه سرگرمی را بخره اما شادی را نه . Money can buy an amusement, but not happiness پول میتونه رختخواب را بخره اما خواب را نه . Money can buy a bed, but not sleep پول میتونه غذا را بخره اما اشتها را نه . Money can buy a food, but not appetite پول میتونه دارو را بخره اما سلامتی را نه . Money can buy a medicine,...
-
زیبارویان!!!
چهارشنبه 26 فروردین 1388 12:55
پسر جوان و زیبارویی بود که فکر می کرد باید با زیباترین دختر جهان ازدواج کند. او فکر می کرد به این ترتیب بچه هایش زیباترین بچه های روی زمین می شوند. پسر مدتی با این فکر در جستجوی همسر یکتایی برای خودش گشت . طولی نکشید که پسر با پیرمردی آشنا شد که سه دختر باهوش و زیبا داشت. پسر از پیرمرد درخواست کرد که با یکی از دخترانش...
-
جملات زیبا!!!
دوشنبه 24 فروردین 1388 12:10
1- کسانی خوشبخت هستند که فکر و اندیشه شان بسوی چیزی غیر از خوشبختی خودشان است. (استوارت میل) 2- آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همهی انسانها برابرند. (مارتین لوترکینگ) 3- بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانوهایت زندگی کنی. (رودی) 4- قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و...
-
حساب!!!
چهارشنبه 19 فروردین 1388 15:38
خانم معلم به یک پسر هفت ساله ریاضی یاد میداد. یک روز از او پرسید: اگر من به تو یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟ پسر بعد از چند ثانیه با اطمینان گفت: 4 تا! معلم انتظار یک جواب صحیح و آسان را داشت یعنی (3). او نا امید شده بود. فکر کرد "شاید بچه خوب گوش نکرده است" تکرار کرد: خوب...
-
دانستگی!!!!
یکشنبه 16 فروردین 1388 10:38
در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند و گاهی اوقات پدران هم. در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود . در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می کند . در 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و...
-
فال حافظ
شنبه 1 فروردین 1388 20:55
ای صبا نکهتی از خاک ره یاربیار نکته ای روح فزا از دهن دوست بگو تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست روزگاریست که دل چهره مقصود ندید ببر اندوه دل و...
-
پدر!!!
شنبه 24 اسفند 1387 08:27
مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ سالهاش روی مبل خانه خود نشسته بودند، ناگهان کلاغی کنار پنجرهشان نشست. پدر از فرزندش پرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ. پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟ پسر گفت : بابا من که همین الان بهتون گفتم: کلاغه. بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: این چیه؟ عصبانیت در صورت...
-
افکارسمی و باورهای مثبت!!!
سهشنبه 20 اسفند 1387 09:02
فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی ف کر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر سمّی فکر...
-
رضایت دیگران!!!
دوشنبه 19 اسفند 1387 08:19
پیرمردی به اتفاق نوه خود برای فروختن الاغش راهی شهر شد. پیرمرد افسار الاغ را بدست گرفته بود و قدم زنان با نوهاش به طرف شهر می رفتند. رهگذران با دیدن آنها گفتند: عجب احمقهایی چرا سوار الاغ نمیشوند؟ بعد از شنیدن این حرف پیرمرد و نوهاش هر دو سوار الاغ شدند. کمی جلوتر رهگذری گفت: جداً بیرحمی نیست که دو تا آدم سوار یک...
-
نصایح زرتشت به پسرش!!
یکشنبه 11 اسفند 1387 10:44
آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر قبل از جواب دادن فکر کن هیچکس را تمسخر مکن نه به راست و نه به دروغ قسم مخور خود برای خود، زن انتخاب کن به شرر و دشمنی کسی راضی مشو تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما کسی را فریب مده تا دردمندنشوی از هرکس و هرچیز مطمئن مباش فرمان خوب ده تا بهره...
-
IQ!!!!!!!!!
چهارشنبه 7 اسفند 1387 11:35
روزی مردی در منهتن نیویورک وارد بانک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت . وقتی شماره اش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری به مبلغ 5000 دلار داره . کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز...
-
شرط بندی!!!!
شنبه 3 اسفند 1387 08:53
روز ی خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند . طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر...
-
خواستگاری زنانه!!!
چهارشنبه 30 بهمن 1387 13:38
"مریلین مونرو " در نامه ای به " آلبرت انیشتین " نوشت: فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند ! " انیشتین " هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم . واقعاً هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است. فکرش را بکنید که...
-
چرچیل!!!
یکشنبه 27 بهمن 1387 08:46
از قدیم گفتند که : یارو عجب چرچیلیه ها خودتان ملاحظه بفرمائید... امروز چند تا داستان جالب و خنده دار در مورد وینستون چرچیل خوندم که به نظرم بد نیومد شماهام بخونیدش. در کل اینطوری به نظرم اومد که این چرچیل نه تنها شوخ بوده بلکه آدم بسیار حاضر جوابی هم بوده. و البته چیزی هم که واضحه این بوده که رابطه خوبی با خانمها...
-
جوجه کباب!!!!
شنبه 19 بهمن 1387 13:57
چهار برادر ، خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و دکتر،قاضی و آدمهای موفقی شدند . چند سال بعد،آنها بعد از شامی که باهم صرف کردند مشغول صحبت شدند. آنها در مورد هدایایی که توانستند به مادر پیرشان که دور از آنها در شهر دیگری زندگی می کرد ، صحبت میکردند . اولی گفت: من خونه بزرگی برای مادر ساختم ... دومی گفت: من تماشاخانه...
-
قوانین طلایی همسرداری برای مردان !!!!
دوشنبه 14 بهمن 1387 12:37
قانون طلایی اول : باید زنی داشته باشید که در کارهای خانه کمک کند، خوب آشپزی کند، گردگیری کند. قانون طلایی دوم : باید زنی داشته باشید که سرگرمتان کند، شما را بخنداند، باعث فراموشی غصه شود. قانون طلایی سوم : باید زنی داشته باشید که بتوانید به او اطمینان کنید و مطمئن باشید هیچوقت به شما دروغ نمیگوید. قانون طلایی چهارم :...
-
نمی توانم!!!
یکشنبه 13 بهمن 1387 14:53
کلاس چهارم "دونا" هم مثل هر کلاس چهارم دیگری به نظر می رسید که در گذشته دیده بودم. بچه ها روی شش نیمکت پنج نفره می نشستند و میز معلم هم رو به روی آنها بود. از بسیاری از جنبه ها این کلاس هم شبیه همه کلاس های ابتدایی بود، با این همه روزی که من برای اولین بار وارد کلاس شدم احساس کردم در جو آن، هیجانی لطیف نهفته...
-
یاد و خاطره !!!!
شنبه 12 بهمن 1387 13:45
مسافر تاکسی آهسته روی شانة راننده زد و گفت همین بغل پیاده می شوم. راننده جیغ زد، کنترل ماشین را از دست داد و نزدیک بود که بزنه به یک اتوبوس. از جدول کنار خیابان رفت بالا. نزدیک بود که چپ کنه. اما کنار یک مغازه توی پیاده رو متوقف شد. برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد. سکوت سنگینی حکم فرما شد تا...
-
تیمارستان!!
شنبه 12 بهمن 1387 09:16
به هنگام بازدید از یک تیمارستان ، از روانپزشک پرسیدم شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در تیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند . من گفتم : آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل...
-
کمال!!!
چهارشنبه 9 بهمن 1387 12:50
در نیویورک، بروکلین،مدرسهای برای بچههای دارای ناتوانی ذهنی است.درضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود... او با گریه فریاد زد: کمال در بچه من"شایا" کجاست؟ هرچیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمیتونه چیزهایی...
-
کلام بزرگان!!
دوشنبه 7 بهمن 1387 09:03
آلبرت انیشتین: تفاوت بین نابغه و کودن بودن در این است که نابغه بودن محدودیت های خودش را دارد . ناپلئون بناپارت : هنگامی که دشمنت در حال اشتباه کردن است ، در کارش وقفه نینداز . آلبرت انیشتین : هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی ! اسکار وایلد : همیشه دشمنانت را ببخش ، هیچ چیز بیش از این...
-
وصیت یک میلیونر!!!
دوشنبه 7 بهمن 1387 08:51
پس از مرگ یک میلیونر آمریکایی، معلوم شد که او تمام اموالش را به سه زن مسن که با او هیچ نسبتی نداشتند بخشیده است. در وصیتنامه مرد میلیونر آمده بود: "من در جوانی، به خواستگاری این سه خانم رفتم اما هیچ کدام درخواست ازدواجم را نپذیرفتند. بنابراین به کسب و کارم چسبیدم و میلیونر شدم، حال آن که اگر ازدواج کرده بودم نمی...
-
موضوع انشاء: توافتهای ایران و خارج!!!
شنبه 5 بهمن 1387 10:33
پدرم همیشه میگوید " این خارجیها که الکی خارجی نشدهاند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان دادهاند. البته من هم میخواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج میدانم. تازه دایی دختر عمهی پسر...
-
کارهای کوچک!!!
چهارشنبه 2 بهمن 1387 10:44
مردی در کنار ساحل دور افتادهای قدم میزد. مردی را در فاصله دور میبیند که مدام خم میشود و چیزی را از روی زمین بر میدارد و توی اقیانوس پرت میکند. نزدیکتر میشود، میبیند مردی بومی صدف هایی را که به ساحل میافتد در آب میاندازد . - صبح بخیر رفیق، خیلی دلم میخواهد بدانم چه میکنی؟ - این صدف ها را در داخل اقیانوس...
-
حقایقی جالب از زندگی
شنبه 28 دی 1387 14:16
The Attractive Facts of Life حقایقی جالب از زندگی At least 5 people in this world love you so much they would die for you حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند At least 15 people in this world love you, in some way حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست...