X
تبلیغات
رایتل

جغد

دوستی!!!!

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود

یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند .

مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی !

حرف های مافوق ،اثری نداشت ،سرباز به نجات دوستش رفت .

به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد ، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند .

افسر مافوق به سراغ آن ها رفت ، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و  با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :

من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه ، دوستت مرده !

خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی !

سرباز در جواب گفت : قربان ارزشش را داشت .

- منظورت چیه که ارزشش را داشت !؟

سرباز جواب داد : بله قربان ، ارزشش را داشت ، چون زمانی که به او رسیدم

هنوز زنده بود ، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم !

اون گفت : جیم .... من می دونستم که تو به کمک من میایی ...

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
خیلی قشنگ بود . آدم گریه ش میگیره . البته من قبلا اینو خونده بودم ولی بازم برام قشنگ بود . مرسی
چهارشنبه 6 مهر 1390 ساعت 14:28
امتیاز: 0 0
سلام، من همیشه میام وبتو میخونم اما زیاد عادت به ارسال نظر ندارم اما لازم دونستم بهت بگم خیلیها مثه من هستند و آدرستو به خیلیها دادم وب بسیار ارزشمندی داری معمولا نکات نغزی رو میزاری نمی دونم پسری یا دختر یا چند سالته من واست آرزوی کامیابی تو زندگیتو دارم امیدوارم روزهای خوشی در انتظارت باشه گلم bi ta hi
شنبه 9 مهر 1390 ساعت 07:32
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جتاب بابک خان ترکمان
من یک پیرمرد از کار افتاده هستم
یه حس خیلی خوبی رو منتقل کردی بهم
مرسی. خیلی خوب بود
اندازه ی تموم نقطه های دنیا دوست دارم
پنج‌شنبه 28 مهر 1390 ساعت 13:50
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دنیا سه نقطه داره !!!!