X
تبلیغات
رایتل

جغد

برادرانه

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند، یکی از آنها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود.

شب که می شد دو برادر محصول و سود خود را با هم نصف می کردند.

یک روز برادر مجرد با خود فکر کرد و گفت:درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من مجرد هستم و خرجی ندارم، ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند.

بنابر این شب که شد، یک کیسه پر از گندم رابرداشت و مخفیانه به انبار برد و روی محصول او ریخت. در همین اثنا برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت: درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من سر و سامان گرفته ام، ولی او هنوز ازدواج نکرده است و باید آینده اش تامین شود.

بنابر این شب که شد کیسه ای پر از گندم برداشت و مخفیانه به انبار برد و روی محصول او ریخت.

سالها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره  گندمشان همیشه با یکدیگر مساوی است، تا آن که در یک شب تاریک، دو برادر در راه انبار به یکدیگر برخورد کردند، آنها مدتی به هم خیره شدند و سپس بدون اینکه حرفی بزنند کیسه هایشان را زمین گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند.

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
هربار بیشتر از دفعه قبل وبلاگت رو دوست می دارم...
چهارشنبه 21 دی 1384 ساعت 22:46
امتیاز: 0 0