X
تبلیغات
ارزان موبایل

جغد

بدرود !!!!!!!

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است.

دقیقاً 10 سال از ارسال اولین مطلب این وبلاگ میگذرد.

با آمدن رسانه ها و شبکه های نوین ارتباطی و تشکیل گروه های متنوع متاسفانه تنور وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی  به سردی گرائیده است. 

هر آغازی را لاجرم پایانی است.

از همه دوستان و عزیزانی که در این ده سال مطالب این وبلاگ را خواندند تشکر میکنم.

از همه کسانی که وقت صرف کردند و در کامنت ها نظرات خود را ابراز کردند ممنونم.

در نظر دارم گروهی با نام "سوته دلان" در "LINE" تشکیل دهم تا این مطالب را با کمک اعضاء در آنجا نشر دهیم. هر کسی مایل به عضویت است در کامنت همین مطلب آی دی خودش را بدهد تا با افتخار برایش دعوتنامه بفرستم.

رسوم!!!!!!!!

گروهی از دانشمندان ۵ میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته ای موز گذاشتند.

هر زمانی که میمونی بالای نردبان می‌رفت تا موزها را بردارد، دانشمندان بر روی سایر میمون‌ها آب سرد می‌پاشیدند.

پس از مدتی، هر وقت که میمونی بالای نردبان می‌رفت سایرین او را کتک می‌زدند.

مدتی بعد هیچ میمونی علی‌رغم وسوسه‌ای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌داد.

دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمون‌ها را بردارند و با یک میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که سعی کرد تا بالای نردبان برود، که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب قرار گرفت.

پس از چندبار کتک خوردن میمون جدید با این که نمی‌دانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.

میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تکرار شد. میمون جدید اول هم در کتک زدن میمون جدید دوم شرکت میکرد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار گردید.

به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.

آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از ۵ میمون بوده که با این که هیچ‌گاه آب سردی بر روی آن‌ها پاشیده نشده بود، میمونی را که بالای نردبان می‌رفت را کتک می‌زدند.

اگر امکان داشت که از میمون‌ها بپرسند که چرا میمونی که بالای نردبان می‌رود را کتک می‌زنند شرط خواهیم بست که جواب آن‌ها این خواهد بود: “من نمی‌دانم، این رسم ماست. همه این کارو میکنن


زنان ویترینی!!!!

.


سیمون دوبوار فیلسوف و نویسنده فرانسوی در جایی گفته است: زیرکانه‌ترین راه برای تسلط بر هر جامعه‌ای تحقیر و محدود کردن زنان آن جامعه است. زیرا زنان اسیر هرگز قادر نخواهند بود انسان‌هایی آگاه و آزادی‌خواه پرورش دهند. نمود عینی این جمله را می‌توان در وضعیت زنان ایران دید. زنانی که در چنگال تفکر حاکم بر جامعه اسیر شده‌اند. تفکری که زن را متاع جنسی می‌داند و وی را در پستان و باسن‌اش خلاصه می‌کند. به همین واسطه است که بانوان این سرزمین برای دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن، به هر ریسمانی دست می‌یازند.

در جامعه ایران مهم‌ترین ویژگی یک زن جذابیت جنسی اوست. به این دلیل بانوان نگون‌بخت کشورمان، برای اینکه جذاب‌تر به نظر برسند، دست به عمل بینی و تتو و هاشور کردن ابرو و کاشت ناخن و پروتز لب و صد البته آرایش‌های اغواکننده و استفاده از سوتین‌های حجم دهنده می‌زنند. بارها دیده‌ام که برخی‌ها برای اینکه لبان‌شان به اصطلاح سکسی‌تر به نظر برسد، دست به حجیم کردن آن می‌زنند. به این صورت که خط لب‌شان را کمی بالا می آورند و در جایی که لبی وجود ندارد و پوست منتهی به بینی قرار دارد نیز، رژ می‌مالند! باور کنید بعضی اوقات در میهمانی‌ها و گردهمایی‌هایی که شرکت می‌کنم، با خود می‌گویم ما مردان چقدر این زنان را ذلیل کرده‌ایم که خودشان را شبیه بازیگران فیلم‌های پورنو می‌کنند تا نظر مرحمت و توجه ما را جلب نمایند. جامعه ما (مردان) زن خوش‌فکر و مستقل را بر نمی‌تابد، زنانی را می‌پسندد که جذابیت جنسی داشته و وابسته باشند.

مد !!!!!!



.

لکه !!!!!!



یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موقع بازگشت به خانه باران گرفت ... گلی شد .

و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شود

 ولی نشد ...

بعدها هر چه شستمش پاک نشد ؛

حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت !!!

آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت :

 "این لباس چِرک مرده شده!"

گفت :

 "بعضی لکه ها دیر که شود ، می میرند ؛ باید تا زنده اند پاک شوند !"

چرک مُرده شد ...

و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت !


بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید !

حواست که نباشد لکه می شود ؛

 لکه اش می کنند !!!

وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری ، می شود چرک ...

به قول صاحب خشکشویی "لکه را تا تازه است ، تا زنده است ، باید شست و پاک کرد ..


احمد شاملو

تربیت خانوادگی!!!!!


به عکس نگاه کنید، عکس العمل سه دختر نسبت به بوسه عروس و داماد در مراسم ازدواج را نشان می دهد ،هر سه دخترک در یک رده سنی هستند و هر سه یک اتفاق را نگاه میکنند ولی چرا این همه متفاوت واکنش نشان می دهند ،این بوسه برای یکی انقدر شرم آور است که حتی حاضر نیست نگاه کند ، دیگری با خشم و تعجب نگاه میکند و…

می دانید چرا؟ چون نوع واکنش ما به اتفاقات از خانواده سرچشمه می گیرد ،خانواده به ما یاد میدهد که این موقعیت شرم آور است ، آن موقعیت ترسناک و دیگری خنده دار است .آنچه بچه ها بروز میدهند در واقع مجموعه ایی است از عوامل وراثتی و محیطی و آنچه بیش از همه تأثیر گذار است نقش والدین است .

توجه کنید اگر هنگام ازدواج به همسانی فرهنگی خانواده ها توجه نکنیم درست همین اتفاق در زندگی برایمان پیش می آید،یک اتفاق برای یکی غیر قابل تحمل و برای دیگری نه چندان مهم تلقی میشود.

از نقش خانواده ها بخصوص در ازدواج غافل نباشید،

مهمترین جمله ایی که برای آغاز زندگی زناشویی به شما خیانت میکند ،می دانید چیست؟ این که بگویید

(من با خودش می خوام زندگی کنم)

کاش!!!!!

کاش میشد زندگی
تکرار داشت . . .
لااقل تکرار را یکبار داشت . . .
ساعتم برعکس
میچرخید و من . . ....

برتنم میشد گشاد این
پیرهن . . .
آن دبستان ، کودکی ، سرمشق
آب . . .
پای مادر هم برایم جای
خواب . . .
خود برون میکردم
از دلواپسی . . .
دل نمیدادم به دست
هر کسی . . .
عمر هستی ، خوب و بد
بسیار نیست . . .
حیف هرگزقابل تکرار نیست! ! !

یک ترک!!!!!!!!!!!!!

با یک تُرک آشنا شوید.

علی بهاری یک معلم در مغان اردبیل است. او پس از مدتی متوجه می شود یکی از دانش آموزانش به نوعی بیماری کبد مبتلا است و هزینه درمان آن ۵۰ میلیون تومان می شود. علی بهاری با رضایت همسرش تمام زیور آلات او را می فروشد، قرض می کند و با سختی هزینه درمان را می پردازد.

پزشکان می گویند باید بخشی از یک کبد سالم به دانش آموز پیوند داده شود. علی بهاری بخشی از کبد خود را اهدا می کند. دانش آموز به زندگی بر می گردد. او هرسال دانش آموز را برای چکاب به شیراز می برد. دو سال کسی از این واقعه اطلاعی نداشته است. او می گوید تمام دانش آموزانش را همچون فرزندش دوست دارد. او ماهانه یک میلیون و دویست هزار تومان حقوق می گیرد.

گرچه ایشان راضی نیستند ولی انقدر این پست را به اشتراک بگذارید تا در این جامعه ای که تبدیل به یک برهوت خودخواهی، دروغ گویی، نامردی، دزدی، بی اخلاقی و بی تفاوتی و گوسفند صفتی و … شده است تاثیری بگذارد.
تا آنهایی که می گویند دزدی های چندهزار میلیاردی را «کش ندهید» ، به خودشان بیایند و از خواب بیدار شوند.

پدر و مادر !!!!!!!!

    بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود! بزرگ شدیم و فهمیدیم بابابزرگ دیگر هیچگاه باز نخواهد گشت، آنطور که مادر گفته بود! بزرگ شدیم و فهمیدیم چیزهایی ترسناک تر از تاریکی هم هست... بزرگ شدیم... به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده ی مادر هزار گریه بود! و پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته... بزرگ شدیم و یافتیم که مشکلاتمون دیگر در حد یک شکلات، یک لباس یا کیف نیست... و این که دیگر دستهایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و یا حتی برای عبور از پیج و خم های زندگی!!! بزرگ شدیم و فه...میدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم، بلکه والدین ماهم همراه با ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند! و یا هم اکنون رفته اند... خیلی بزرگ شدیم وقتی فهمیدیم سخت گیری مادر عشق بود غضبش عشق بود و تنبیه اش عشق... خیلی بزرگ شدیم وقتی فهمیدیم پشت لبخند پدر خمیدگی قامت اوست! عجیب دنیایی ست و عجیب تر از دنیا چیست و چه کوتاه ست عمر معذرت میخواهم فیثاغورس! پدر سخت ترین معادلات ست! معذرت میخواهم نیوتن! راز جاذبه، مادر است! معذرت میخواهم أدیسون! اولین چراغهای زندگی ما، پدرو مادر هستند...

جهل !!!!

    اما آنها نماز اجاره ای می خوانند و روزه اجاره ای میگیرند؛
    مثلا: یک سال نماز به صد تومان، یک سال روزه به دویست تومان؛
    برای امواتی که درحیاتشان وقت نداشته اند خودشان انجام دهند ولی پولی داشته اند، ک بدهند به نماز خوانان و روزه گیران حرفه ای تا برایشان انجام دهند...
    پدر پول بسوزد که در دستگاه خدا هم کار میکند.آن هم چه کاری، جانشین پرستش خدا.......
    پول میدهند، تا دیگران برایش خدا را بپرستند و او به بهشت برود و ثواب نما ز و روزه آنها راببرد.......
    براستی که عجب حماقتی است جهل مذهبی

1 2 3 4 5 ... 56 >>