X
تبلیغات
رایتل

جغد

رضاشاه !!!!

روزی رضاشاه با هیات همراه با ماشین جیپ در حال حرکت به سوی جنوب بوده که سر راه از یزد رد می شود و می بیند که مردم زیادی در آن جا گرد هم جمع شده اند.

رضا شاه به جلو می رود و از حاضرین می پرسد که چه خبر شده..؟؟

در پاسخ می گویند که: آخوند فلان مسجد یک دعایی خوانده که کور مادرزاد را شفا داده است.

رضا شاه می گوید: آخوند و فرد شفا یافته را بیاورید تا من هم ببینم.

چند دقیقه پس از آن، آخوند را به همراه یکی دیگر که لباس دهاتی به تن داشت و شال سبزی به کمر بسته بود نزد رضاشاه می برند.

رضا شاه رو به شفا یافته می کنه و می گه: تو واقعن کور بودی…؟؟

یارو می گه: بله اعلاحضرت..

رضاشاه می پرسد: یعنی هیچی نمی دیدی و با عنایت این آخونده بینایی خود را بدست آوردی..؟

یارو می گه : بله اعلاحضرت.

رضاشاه می گه: آفرین… آفرین… خب این شال قرمز رو برای چی به کمرت بستی…؟

یارو می گه: قربان… این شال که قرمز نیست… این سبز رنگ هست.

بلافاصله رضاشاه شلاق رو به دست می گیره و میفته به جون اون شفایافته و آخوند و سیاه و کبودشون می کنه و می گه قرسماق کثافت بی همه چیز… تو که همین امروز بینایی به دست آوردی… بگو ببینم فرق "سبز" و "قرمز" رو از کجا فهمیدی…؟؟؟؟

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام دوستم . سال نوت مبارک . انشاله سال خوبی داشته باشی .
یکشنبه 20 فروردین 1391 ساعت 12:01
امتیاز: 0 0
سلام . چرا هیچ خبری نیست؟
چهارشنبه 30 فروردین 1391 ساعت 11:44
امتیاز: 0 0
متاسفانه این داستان دروغه . اولا" منبع داستان را ذکر کنید . من شنیدم این اتفاق برای امیر کبیر افتاده نه رضا خان .
سه‌شنبه 31 مرداد 1391 ساعت 16:48
امتیاز: 0 0