X
تبلیغات
رایتل

جغد

عامل بد شانسی!!!!!


شوهر یک زن چند ماه بود که در بیمارستان بسترى بود.

بیشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوشیار مى‌شد.

امّا در تمام این مدّت، همسرش هر روز در کنار بسترش بود.

یک روز که او دوباره هوشیاریش را به دست آورد از زنش خواست که نزدیک‌تر بیاید.

خانم صندلیش را به تخت چسباند و گوشش را نزدیک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود.

شوهر که صدایش بسیار ضعیف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت:

«تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى.

وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى.

وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى.

وقتى خانه‌مان را از دست دادیم، باز هم تو پیشم بودى.

الان هم که سلامتیم به خطر افتاده باز تو همیشه در کنارم هستى.

و مى‌دونى چى می‌خوام بگم؟

زن در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى‌خواى بگى عزیزم؟

شوهر گفت:

«فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى میاره!»

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
واقعا جالب بود
یکشنبه 9 بهمن 1390 ساعت 19:03
امتیاز: 0 0