X
تبلیغات
رایتل

جغد

خیانت!!!!!

جک در حال مرگ بود و همسرش سامانتا کنار تخت او نشسته بود.

جک با صدایی ضعیف به همسرش گفت:

عزیزم چیزی هست که باید قبل از مرگم پیش تو اعتراف کنم.  

همسرش جواب داد: هیچ نیازی نیست.  

مرد پافشاری کرد و گفت: حتما باید این کار را انجام بدهم تا در آرامش بمیرم .  

مرد ادامه داد: من با خواهرت ، با بهترین دوستش ، با مادرت و با بهترین دوستت رابطه داشتم.  

همسرش به آرامی در پاسخ گفت: میدانم عزیزم،من هم همین امروز فهمیدم حالا بخواب و بگذار که زهر کارش را انجام دهد!!! 

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
پنج‌شنبه 5 خرداد 1390 ساعت 12:11
امتیاز: 0 0