X
تبلیغات
رایتل

جغد

قصه شب

مرد موقع برگشتن به اتاق خواب گفت : ُمواظب باش عزیزم ؛ اسلحه پر استُ .

زن که به پشتی تخت تکیه داده بود گفت : ُاین را برای زنت گرفته ای ؟ُ

مرد گفت : ُمی خواهم یک حرفه ای استخدام کنم .ُ

زن گفت : ُمن چطورم ؟ُ

مرد پوزخندی زد و گفت : ُبامزه است ؛ اما کدام احمقی برای آدم کشتن یک زن را استخدام می کند ؟ُ

زن لب هایش را با زبانش مرطوب کرد ؛ لوله اسلحه را به طرف مرد گرفت و گفت : ُزن توُ

 

جفری وایت مور

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام دوست عزیز...
خیلی قشنگ نوشتی....
وبلاگ R@YH@N آپ شد اما این بار در بلاگ جدید خوشحال میشم بیاید و سر بزنید موفق باشی
این هم آدرس جدیدم

http://not-justice.mihanblog.com/


سه‌شنبه 15 آذر 1384 ساعت 10:21
امتیاز: 0 0
با سلام .من به تازگی از وبلاگ شما استفاده میکنم خیلی خیلی عالیه.ممنون از زحماتتون.امید وارم موفق تر باشید
سه‌شنبه 15 آذر 1384 ساعت 15:57
امتیاز: 0 0
از راه الماس به اینجا آمدم . وبلاگتان را بخاطر تلاش صادقانه و البته تخصصی در ادبیات داستانی میپسندم . بزودی لینکتان را خواهم داد تا آمدن پیش شما از یادم نرود . پیروز باشید .
سه‌شنبه 15 آذر 1384 ساعت 16:22
امتیاز: 0 0