X
تبلیغات
رایتل

جغد

مادر

شبی پسر کوچکی نزد مادرش ‏‏، که در آشپزخانه مشغول پختن شام بود رفت و یک کاغذ به او داد.
مادر پسربچه درحالی که داشت دست هایش را با حوله خشک می کرد نوشته های کاغذ را با صدای بلند خواند.
پسر
با خط بچه گانه اش نوشته بود:
1)کوتاه کردن چمن باغچه .............5 دلار
2)مرتب کردن اتاق خوابم..............3 دلار
3)مراقبت از برادر کوچکم..............3 دلار
4)بیرون بردن سطل زباله..............1 دلار
5)نمره ریاضی خوبی که گرفتم......6 دلار
جمع بدهی شما به من ..............18 دلار
مادر در حالی که به چشمان منتظر پسر نگاه می کرد چند لحظه خاطراتش را مرور کرد سپس قلم برداشت و پشت برگه صورت حساب پسرش نوشت:
1)بابت سختی 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
2)بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
3)بابت تمام زحماتی که در این چند سال برایت کشیدم تا بزرگ شوی هیچ
4)بابت غذا ، نظافت تو و اسباب بازی هایت هیچ
و...........
و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.
وقتی پسر آنچه را مادرش نوشته بود خواند ، چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد ، گفت:
مامان .... دوستت دارم.
آنگاه قلم را برداشت و با همان خط بچه گانه در زیر صورتحساب نوشت:
قبلا به طور کامل پرداخت شده!!!؟

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
زیبایی وبلاگتون اینه که هم بروز آپ میشه و همیشه حرف جدیدی برای گفتن داره و هم آموزنده است . اینها باعث میشه که من تقریبا هر روز به این وبلاگتون سر بزنم ولی یک چیزی خیلی برایم جالبه و سوال برانگیز . اگر برایتان امکان دارد این را پاسخ دهید. چرا از رنگ مشکی برای ضمینه استفاده کردین آیا این رنگ مشکی نشان از غم درونیست ؟ یا بی اعتمادی به زندگی ؟ ( که بعیده به خاطر این همه مطالب که همه به نوعی به نور امید مزین شده ) و یا این که به دلیل علاقه شخصی ؟
سه‌شنبه 25 مرداد 1384 ساعت 11:57
امتیاز: 0 0