X
تبلیغات
رایتل

جغد

جهنـــــم

درویشی این قصه را نقل می کرد :
"
یکی بود یکی نبود ، مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود . وقتی مُرد ، همه می گفتند به بهشت رفته است . آدم مهربانی مثل او  ، حتماً به بهشت می رود .
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر (TQM) نرسیده بود و استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد ! فرشته نگهبانی که باید او را راه می داد ، نگاه سریعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نیافت ، او را به جهنم فرستاد .
در جهنم ، هیچ کس از آدم ، دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد ، هر کس به آنجا برسد ، می تواند وارد شود . مرد وارد شد و در آنجا ماند .
چند روز بعد ، شیطان با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت :
"
این کار شما اشتباه محض است !! "
نگهبان که نمی دانست قضیه از چه قرار است پرسید : چه شده ؟
شیطان که از خشم قرمز شده بود ، گفت: آن مرد را که به جهنم فرستاده اید ، آمده کار و زندگی ما را به هم زده . از وقتی که رسیده ، نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد و به درد دلشان می رسد . حالا در جهنم همه دارند با هم گفتگو می کنند ، یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند . جهنم جای این کارها نیست ! این مرد را پس بگیرید.
سپس درویش گفت :

" با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا بر تصادف ، در جهنم افتادی ، خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند ! " .

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)